شیرین زبونی های شیرین دخمل طلا
سلام همه ی زندگی من .
اومدم بازم برات بگم ، از خنده هات بگم ، از شیرین زبونیات ، از قد کشیدن و بالندگیت بگم
گل مامان ، از فضولیات که هرچی بگم کم گفتم ، هرچی توی خونه گم میشه اول باید سراغش رو از شما بگیریم ، از کنترل تلویزیون گرفته تا موبایل و کلید و فلش و هرچی که فکرشو بکنی .
چند روز پیش موبایل بابایی دستت بو د داشتی کلیپ نگاه میکردی یهو دیدم عمه لیلا زنگ زد . بنده خدا سریع رفت سر اصل مطلب که گوشی بابایی کجاست منم گفتم دست هلیاست .
بعدش عمه گفت : بگیر ازش هرچی اس ام اس دادی به باباش داره میفرسته واسه من ، منم سریع موبایل رو از دستت گرفتم دیدم بعععععله چه اس هایی که واسه عمه نفرستادی
عزیزم یادم رفت بهت بگم ما امسال شب یلدا خونه بودیم واسه همین چهارم دی رفتیم خونه مامان و بابای بابایی و هفتم دی هم خونه مامان و بابای من و اونجا شب یلدا رو جشن گرفتیم . خیلی خوش گذشت . اولین یلدات هم مبارک قند عسلم
الهی قربونت برم دوشنبه 15م وقتی که 11 ماه و 7 روز سن داشتی خونه دایی بابایی روضه خونی داشتن ، من و شما رفتیم اونجا . چشمت روزبد نبینه مادر به محض اینکه سفره پهن شد و حلیم آورده شد . شما هم طبق روال خونه که باید غذا رو خودت بخوری بنای ناسازگاری رو گذاشتی و از من
از شما
.تا اینکه با وساطت عمه قرار شد خودت غذا بخوری .
وااااااااااااااااااااااااییی همچین با اشتها با اون دستای کوچولوت حلیم میخوردی که همه دور و بریا عاشقت شده بودن ولی من نمیدونستم که باید با اون لباست چیکار کنم .

هیچی دیگه همونجا لباست رو در آوردم و شستم و واسه شام هم رفتیم خونه عمو که همسایه دایی بابایی هستن .
حالا بگم از دایره لغاتت که روز به روز داره بیشتر میشه .
من : هلیا جونم ببعی میگه هلیا : بَ بَ
من : هاپو میگه هلیا : هَپ
من : ماهی میگه هلیا : یه جور با مزه ای دهنت رو بی صدا باز و بسه میکنی که بعدش حتما باید بخورمت
دیروز از خواب بیدار شدی و طبق معمول که با هم بازی میکردیم گفتی ماهی و دهنت رو باز و بسته کردی ، من آخر تو رو میخورم عزیییییییییییییزم
به لطف کارت بن بن بن جوجه ت هم یاد گرفتی میگی جوجه ( ولی ج رو یه چیزی بین ج و ذ تلفظ میکنی )
عاشق کفشدوزکی بهشون میگی کَعّ تا جایی که اینقد واسه ت خریدم فقط مشکلی که هست جایی نیست بچسبونیمشون غیر از یخچال که اونم من نمیذارم

دکی کردن هم خیلی وقتی یاد گرفتی نمیدونم بهت گفتم یا نه وقتی میخوای دکی کنی میگی دَع
عاشق تبلیغات چاکلز و کرم عش هستی ، تبلیغات رایتل رو هم خیلی دوست داری ، این آخری هیچ چیز جالب توجهی نداره تووش نه نی نی داره نه انیمیشنیه ولی هر جای خونه که باشی با شنیدن صدای این تبلیغات ها خودت رو میرسونی به تلویزیون .
کلاغ پر رو هم یاد داری
من : هلیا جونم کلاغ هلیا : پَ
من : گنحشک هلیا : پَ
من : کبوتر هلیا : پَ
البته انگشت اشاره ت رو هم بالا و پایین میبری
عاشق بیرون رفتنی ، به محض اینکه لباس میپوشیم به در اشاره میکنی وکیف منو میگیری و میری کنار در وایمیستی میگی دَر
مامانی چند روز خواب بودم مث اینکه شما زودتر بیدار شده بودی و رفته بودی سراغ جعبه دستمال کاغذی ، وقتی بیدار شدم دیدم وایییییی یه عالمه دستمال کاغذی روم ریختی .
یاد برف شادی عروسیم افتادم


مامانی دیروز ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق بود و همچنین پنجمین سالگرد عقد من و بابایی البته به تاریخ هجری قمری .
بابایی هم اینو واسه عیدی شما خرید نمیدومنم اسمش چیه

مامانی یادته روضه خوانی داشتیم آخر مراسم شما با پاهای مبارکتون رفتین تووی بشقاب آش و همه رو ریختین روی فرش . عزیز زودی اومد و فرش رو تمیز کرد نذاشت عکس بگیرم ولی من پات رو قایم کردم عکس گرفتم بعد شستم 

و اینم یکی دیگه از شاهکار های بعد از روضه خونی که نمیدونم بعد از یک شبانه روز کلنجار رفتن بالاخره چه جوری درستش کردم

قند عسلم من و بابایی عاشق خندیدنتیم عزیزم ، ان شاا... همیشه خوش و خندون باشی

دوستای گلم ، شرمنده این پست اینقدر طولانی شد و یه چیز دیگه ، من نمیتونم وبلاگ هلیا رو تووی موبایلم ببینم همه وبلاگ ها و سایت ها رو باز میکنه جز وب دخملی رو .
میشه شما هم امتحان کنین ببینین همین طوره یا نه . هر چیزی هم که میگه دانلود میکنم ولی نمیشه .


شیرین زبونی های شیرین دخمل طلا 








